فکر میکنم لازم است هر وبلاگ نویسی توی وصیت نامه اش -اگر اهل نوشتن وصیت نامه باشد - یا هرجای دیگر ، رمز وبلاگش را بنویسد و بدهد دست یک آدم امین که مثلا بعد از مرگ اش بیاید پست بگذارد که :درگذشت فلانی را به کلیه خوانندگان خاموش و روشن این وبلاگ تسلیت می گویم !!
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
چرا این همه مرگ می بینیم دور و برمان و باز باورمان نمی شود که مرگ مال ما هم هست ؟
باور ها ...باااااور !!
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
حبه را می خوابانم توی پتوی ژله ای اش و کشان کشان دور می افتم توی خانه و می گویم : بچه دارم بچه !! ...خونه دار و بچه ندار!! ،،زنبیل و بردار و بیار ...بچه فروشی دارم ...بدووو حراجش کردم و...
حبه می خندد و چشم می دوزد به مامان دوره گردش :))
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
این خیلی خوب است که من و سین هردو در مورد خانه تکاتی یک جور فکر می کنیم ،یک جور تنبلانه :))
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
بوی بهار می آید و من عااااشق بهارم .
بوی عید هم ؟ ...نههه ...چند سالی هست که عید را دوست ندارم ...اصلا عید برای بچه هاست که ذوق لباس نو و عیدی را دارند نه ما آدم بزرگ ها که چشم و هم چشمی خرید و خانه تکانی ، عید را هم از چشممان انداخته .
خانه تکانی نکرده ام اما فرش هایمان را شسته ایم ، آنهم به لطف حبه جانمان که گلهای قالی را آبیاری کرده :))
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
امروز خوشحال ترین زن دنیا بودم به گمانم ...اصلا مگرمیشود اینها را داشته باشی و چشمهایت از شادی دیدنشان برق نزند :))
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور
سین بعد از ناهار، بچه جیغ جیغو را برداشت برد خانه مادرش ...من باید خوشحال باشم و بپرم روی تخت و تخت بخوابم تا غروب ،،،اما همه حواسم پیش حبه است که الان چه میکند و دیدن آدمهای جدید باعث شده جیغ نکشد یا نه ؟ سین هم تلفنش را جواب نمیدهد این یعنی توی اتاق خانه مادری تخت خوابیده و گوشی را گذاشته روی سایلنت ...
و این چنین خداوند مادرها و پدرها را متفاوت آفرید :|
برچسب:
نویسنده: محمد رضاپور